بستن

دانلود رمان نگاه آلوده به عشق نویسنده ماه بانو

دانلود رایگان رمان نگاه آلوده به عشق از ماه بانو

 

 

معرفی رمان:

عماد عاشق و دلباخته دختری میشه و بعنوان محافظ مخفی به او نزدیک میشه تا دورتادور کنارش باشه ولی بعد می‌فهمه برادر ناتنی اش قصد داره ازش انتقام بگیره اونم از طریق مردی که…
روزی که نگاهم گره خورد در چشمانت
اون روز قفل شدم
مجنون نگاهت
من به هر سو رفتم
نگاهم فقط پی تو بود
نفهمیدم که چی شد
من به کجا رفتم
هیچ ندیدم
جز تو و چشمانت
رفتم روزهای آتش، غم و سرد
اما بازم نگاهم از روی تو نرفت آن طرفتر
لرزیدم از این نگاه
دردها کشیدم از دلتنگی
برای حس تنهایی که بعد
از تو
هیچ وقت پر نشد
برای خاطراتی که هر چه تلاش کردم
پاک کنم
همه‌ی اون روزها رو
اما نشد
من هر شب یاد توام
اما
گمم و سرگردان
هی میمیرم از زنده شدن این خاطرات
اما چی شد
من هنوز پی همون نگاه گیر کردم
نگاهی که هنوز آلوده به توست…
فکر کردم همچی به این آلودگی به اتمام رسید
اما نمی‌دونستم نگاهی دیگر به من آلوده است…

 

 

 

قسمتی از رمان:

_مادر مواظب باش. از پیاده رو برو. وای ماهور سریع بری. خیلی مراقب باشی.
_عه خاتون، توروخدا بس کن. این‌جوری که تو دلواپسی، استرسم بیشتر میشه.
در خونه رو برام باز کرد. نگاهش رو پشت سرش چرخوند، وقتی دید هنوز نگهبان در حواسش نیست. آروم زمزمه کرد:
_میگی چیکار کنم؟! دست خودم نیست. از یکطرف دلم می‌جوشه آقا یکدفعه سر برسه، تو رو ببینه داری تنهایی میری. روزگار همه مون رو سیاه کنه. فقط سریع برو الان پرویز برمی‌گرده، می‌فهمه عمو حسن دم در نیست.
_باشه. خاتون برام دعا کن، من رفتم.
_برو قربونت بشم. خیلی مواظب باش. ماهو…
همه اهل خونه اهورا رو می‌شناختن، دیگه احتیاج نبود از سنگدلیش به زبون بیارند. نه تنها من بلکه بقیه هم با یک اخمش زهرشون می‌ترکید چه برسه به اون وقتی که صداش بلند می‌شد

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان بازی عاشقانه

دانلود رمان عصیانگر قرن

لطفا امتیاز دهید
Rate this post

مشخصات رمان

  • نویسنده: ماه بانو

  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی

  • ویراستار: سایت سنتر رمان

  • صفحات: 741

لینک های دانلود

  • دسته ها:دانلود رمان , رمان عاشقانه
  • ۲۱ آبان ۱۴۰۱
  • بدون نظر

اگر شما نویسنده رمان سنتر هستید و تمایل به ادامه همکاری ندارید می‌توانید درخواست حذف ارسال کنید.

درخواست حذف

نظرات کاربران

شما اولین نفر باشید که در مورد این رمان نظر می نویسید