بستن

دانلود رمان مقدس ترین حس دنیا اثر آرزو فرجی

دانلود رایگان رمان مقدس ترین حس دنیا اثر آرزو فرجی

 

 

معرفی رمان:

دختری به اسم آهو داریم که مادر و پدرش براساس اتفاقاتی از هم جدا میشن و سرپرستی آهوی ۱۷ساله ما رو پدرش برعهده میگیره…پس از گذشت مدتی از طلاق پدر و مادرش،پدر آهو دختر جوانی رو برای ازدواج انتخاب میکنه و قصه از اونجاست که نامادری آهو پا به خونه ی اونها میزاره و…

 

 

 

قسمتی از رمان:

پوفی کشیدم و به رفت و آمد آدما خیره شدم ، زندگی برای یه دختر تنها سخت تر از اون چیزی بود که فکرش رو میکردم ؛ دختر تنهایی که همه دندون نیز میکردن براش و میخواستن بعد از استفادشون اخ و تفش کنن بیرون ، با بغض چشمام رو بستم و خواب کم کم به فکر و خیالم پایان داد … با داغی نور آفتاب که صورتم رو بدجور هدف گرفته بود از خواب بیدار شدم ؛ خمیازه ای کشیدم و چشمام رو مالوندم ؛ به اطرافم نگاه کردم ، هنوز توی همون ماشین و همون بیمارستان بودم پس رفته بود توی بیمارستان سقط شده بود؟
یعنی الان چند ساعت گذشته که من توی ماشینم ؟ پس چرا نیومده بود ؟ دستم رو به سمت دستگیره بردم و اما وقتی با سماجت در روبه رو شدم تازه یادم افتاد صبح در رو قفل کرد و رفت.پوووف خدایا گیر چه آدم مشنگی افتاده بودیما از زور حرص شروع کردم به کوبوندن سرم به داشبرد با حس حضور کسی دست از خود زنی برداشتم و عینهو این سکته آیا برگشتم و به کنارم نگاه کردم ابرویی بالا انداخت و گفت : ادامه بده برای اولین بار توی زندگیم خجالت کشیدم ولی عقب نکشیدم و با اخم گفتم : هیچ معلوم هست کجا رفتی از صبح این جا منو کاشتی، اصن میدونی ساعت چنده ؟
ماشین رو به حرکت درآورد و همینطور که با به دست فرمون رو گرفته بود مج اون یکی دستش رو به طرفم گرفت و به رو به رو خیره شد به دستش نگاه کردم که ساعت خوش استیلی دستای مردونش رو مردونه تر کرده بود. مسخره رو آنچنان بزنیش که آسفالت بشه کف زمین، دستش رو کشید و همزمان با بیرون اومدنمون از بیمارستان سرعت ماشینش رو زیاد کرد باز قلبم قلنج کرد؛ چرا مثل این وحشیا رانندگی میکنه؟ قشنگ چهاردفعه با این سوار ماشین بشی دیگه وسایل شهربازی برات هیچ هیجانی نداره آب دهنم رو قورت دادم و به نیم رخش زل زدم و با ترس گفتم: یواش برو جان عزیزت بی توجه به حرفم گفت: اسمت چیه ؟

 

مطالب پیشنهادی:

دانلود رمان الاچیق

دانلوذ رمان سوگندجان

لطفا امتیاز دهید
3/5 - (4 امتیاز)

مشخصات رمان

  • نویسنده: آرزو فرجی

  • ژانر: عاشقانه،طنز

  • ویراستار: سایت سنتر رمان

  • صفحات: 716

لینک های دانلود

  • دسته ها:دانلود رمان , رمان عاشقانه
  • ۲۴ مهر ۱۴۰۱
  • بدون نظر

اگر شما نویسنده رمان سنتر هستید و تمایل به ادامه همکاری ندارید می‌توانید درخواست حذف ارسال کنید.

درخواست حذف

نظرات کاربران

شما اولین نفر باشید که در مورد این رمان نظر می نویسید
پشتیبانی آنلاین